جغد خاکستری

اطلاعات بیشتر

 

 

 

     

 

   
 

 

معرفی فیلمساز

 

ريچارد آتن‌بورو

 آتن‌بورو فيلم‌سازي انگليسي است كه به‌ نسل‌ دوم پيشگامان‌ سينماي‌ انگلستان‌ تعلق‌ دارد، و اگر چه‌ همدورة‌ بسياري از فيلم‌سازان بااستعداد نسل دوم كشورش است‌، در سينماي‌ انگلستان‌ به‌اندازة‌ آن‌ها اعتبار ندارد‌، و حتي از بسياري از فيلم‌سازان‌ نسل‌ بعد از خود نيز باز مانده‌ است‌. آتن‌بورو (مثل اغلب فيلم‌سازان كشورش) گرايشي آشكار به مسايل سياسي و اجتماعي حول و حوش خود دارد، و بيش از ديگران شيفتة نوعي گذشته‌گرايي و الهام‌گرفتن از زندگي قهرمان‌هايي است، كه به‌زعم او منشأ دگرگوني‌هاي ژرفي در دورة خود بوده‌اند. بنابراين تلاش خواهيم كرد عمدة نقد و نظرها را بر همين محور اصلي فيلم‌هاي آتن‌بورو (يعني علايق و گرايش‌هاي سياسي و اجتماعي او در رويكرد به فيلم‌هاي موسوم به «زندگي‌نامه‌اي») متمركز كنيم.

 
     
 

نقل قول ريچارد آتن‌بورو:

فيلم‌هايي كه من مي‌سازم آثار تجاريِ معمولي نيستند. آن‌ها نه به‌شيوه‌هاي غيرمتداول ساخته مي‌شوند، و نه حاويِ صحنه هاي غيراخلاقي هستند. در سينمايِ امروز جهان نمايش افسارگسيختگيِ اخلاقي و خشونت راه‌هاي رسيدن به موفقيت‌اند. در بسياري از فيلم‌هايي كه در استوديوها توليد مي‌شوند اين مسئله ديده مي‌شود؛ اما من هيچ‌گاه به‌طرفِ اين استوديوها نرفته‌ام. فيلم‌هاي من به كمك سرمايه‌گذارانِ خصوصي توليد مي‌شوند، و همين مسئله به‌من اجازه و امكان زيادي براي رسيدن به جنبه‌هاي هنري و زيبايي‌شناختيِ آثارم مي‌دهد. سرمايه‌گذاران ناچارند مشكلات فراواني را جدايِ از فيلم تحمل كنند كه در اصل هيچ ربطي به استاندارهاي معمول فيلم‌سازي ندارند؛ مثلاً اين‌كه پول كم‌تري از جهت تبليغات به آن‌ها تعلق مي‌گيرد. بنابراين اگر من فيلمي را كارگرداني مي‌كنم، آن‌را با تمام وجودم مي‌سازم و چون هميشه اين‌گونه فيلم ‌ساخته‌ام، بايد اين نكته را هم در نظر داشته باشم كه فيلمم حتماً در نمايش عمومي موفق باشد.

 
 

در كارنامة‌ سر ريچارد آتن‌بورو، به‌عنوان‌ كارگردان‌، فيلم‌هاي‌ پلي‌ در دور دست‌، گاندي‌، آزادي‌ را فرياد كن‌، چاپلين‌ و جغد خاكستري‌، كه‌ به‌ترتيب‌ در سال‌هاي‌ 1977، 1982، 1987، 1992 و 1999 عرضه شده‌اند از ساير فيلم‌هايي كه او ساخته است، شاخص‌تراند. آتن‌بورو در اين‌فيلم‌ها با پرداختن‌ به‌ زندگيِ آدم‌هاي‌ واقعي‌ و ماجراهاي‌ تاريخي‌ كوشيده است اسنادي‌ از ماجراها و مردانِ تاريخيِ عصر و دورة قبل از خود به‌دست‌ بدهد، كه‌ حاوي‌ يك‌ سلسله‌ واقعيت‌هاي‌ محقق‌ هستند‌، و در عين‌ حال‌ از بديهه‌ و بدعت‌ و تخيلِ آزادانة‌ او جدا نيستند‌. خود او در پاسخ به‌اين پرسش كه در كارنامة سينمايي‌اش فيلم‌هاي موسوم به «زندگي‌نامه‌اي» غالب‌ترند، چنين گفته است:
من حقايق را بر ساخته‌هاي ذهني ترجيح مي‌دهم، و به قهرمان‌هايم اعتقاد دارم. به‌گمان من جهان ما به قهرمان‌ها نياز دارد، چرا كه جوامع ما هنوز به مددِ نيروي آن‌ها اداره مي‌شود، و بهبود مي‌يابد. به‌نظر من آشناشدن با زندگيِ آن‌ها براي همه، حتي كودكان، ضروري است، و مي‌تواند در شكل‌گيريِ شخصيت همة ما مؤثر باشد.

 
 

عمدة‌ آثار آتن‌بورو فيلم‌هاي‌ زندگي‌نامه‌اي‌اند، كه‌ در آن‌ها موضوع‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ وجه‌ بارزي‌ دارند. به‌تعبير يكي‌ از منتقدان، آتن‌بورو استعداد فراواني‌ براي‌ ساختن‌ داستانِ زندگيِ همه‌ افراد آدمي‌ دارد، و فرقي‌ نمي‌كند كه‌ اين‌ داستان‌ چه‌قدر جذابيت‌ داشته‌ باشد؛ زيرا آتن‌بورو آن‌ داستان را به‌ فيلمي‌ سراسر از كليشه‌ و سرگرمي و تفنن بدل‌ مي‌سازد.
به‌عبارت ديگر، آتن‌بورو جزو آن‌ دسته‌ از فيلم‌سازاني‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ها را درام‌ ـ مستندسازهايي‌ دربارة‌ شخصيت‌ها و حوادثِ‌ تاريخي ‌ناميد. فيلم‌سازان‌ اين‌ دسته،‌ طيف‌ وسيعي‌ را در بر مي‌گيرند، كه‌ از نمونه‌هاي‌ متأخر آن‌ها اليور استون‌، اسپايك‌ لي‌ و دني‌ دوويتو قابل‌ اشاره‌اند.
فيلم‌هاي‌ زندگي‌نامه‌ايِ آتن‌بورو نشان‌ مي‌دهند كه‌ او دست‌ و حوصله‌اي‌ بلند در شرح‌حال‌ نگاري‌هايِ پُرزرق‌ و برق‌ دارد، و قادر است‌ زندگي‌ هر قهرمان‌ و ضدقهرمان‌ و هر رهبر جنبش‌هاي‌ ضداستعماري‌ و آزادي‌طلب‌ و هر نويسنده‌ و هنرمندي‌ از وينستون‌ چرچيل‌ و مهاتما گاندي‌ تا آرچي‌ بلانيِ نيمه‌ سرخ‌پوست‌ و چارلز اسپنسر چاپلين‌ و ارنست‌ همينگ‌وي‌ را با انبوهي‌ از ماجراها و مستندات‌ تاريخي‌ و كليشه‌هاي‌ تكرار شده‌ به‌تصوير درآورد. آن‌چه‌ آتن‌بورو در اين‌ فيلم‌ها پرداخته‌ نزديكي‌ يا مختصر نزديكي ‌به‌ واقعه‌ يا آدم‌ تاريخي‌ دارد‌، يا به‌طور كلي‌ به‌ درجاتي‌ و نسبت‌هايي‌ گوناگون‌ به‌ خودِ واقعه‌ و شخصيتِ تاريخي‌ نزديك‌ است‌. آتن‌بورو گفته است كه او به‌عنوان يك كارگردان اين امكان را داشته است كه انسان‌ها را به فكر كردن وادار سازد.

 
 

پديده‌هاي بسيار ساده‌اي در زندگي وجود دارد كه معتقدم بايد توجه ديگران را به‌آن جلب كنم. من در 20 سال گذشته سه فيلم ساخته‌ام كه چنين حال و هوايي داشته‌اند، و اگر شوخي به‌نظر نرسد، به‌نظر من نقشِ مبلغان مذهبي را ايفا كرده‌اند. گاندي فيلمي بود كه در مقابل امپرياليسم و استعمارگري مي‌ايستاد و داراي وجوهي تاريخي بود كه به تقبيح برتري‌هاي نژادي و قيوميت بر انسان‌هاي ديگر مي‌پرداخت؛ مثل فيلمِ آزادي را فرياد كن كه در برابرِ نژادپرستي و آپارتايد در آفريقاي جنوبي مي‌ايستاد، و همين‌طور جغد خاكستري كه دربارة مسايل مربوط به حفظ محيط زيست و طبيعت است.
به‌عبارت‌ ديگر، آتن‌بورو دريافتِ‌ شخصيِ‌ خود را از تاريخ‌ و آدم‌هايش‌ به‌دست‌ داده‌ و ادعاي‌ تاريخ‌نگاري‌ ندارد، و متوقع‌ است‌ كه‌ در بحثِ پيرامونِ‌ فيلم‌هايش‌ جنبه‌هاي‌ هنري‌ بيش‌ از جنبه‌هاي‌ تاريخي‌ مورد توجه‌ قرار بگيرند؛ چنان‌كه‌ مطابق‌ بودن‌ يا نبودنِ شخصيت‌هاي‌ تاريخيِ نمايش‌هاي‌ نمايش‌نامه‌نويسِ شهير و نام‌آورِ هموطنش‌ ويليام‌ شكسپير با آدم‌هاي‌ واقعيِ تاريخي‌ مثل‌ سزار، دانكن‌، هنري‌ پنجم‌، كلاديوس‌ و مانند اين‌ها ذره‌اي‌ از شأن‌ آثارِ اين‌ تأثيرگذارترين‌ و تحسين‌شده‌ترين‌ نويسندة‌ جهان ‌نكاسته‌ است‌.

 
 

فيلم‌هاي آتن‌بورو به‌رغم وفاداريِ ظاهري‌شان به زندگي پُرفراز و نشيب آدم‌ها، يك‌‌بار ديگر اين نكته را اثبات مي‌كنند كه براي پرداختن به جزيياتِ زندگيِ آدم‌ها و نشان دادنِ احساس‌ها و درونياتِ آن‌ها، دقيق‌ترين و بهترين رويكرد رجوع به شرحِ زندگي افراد به‌قلم خود آن‌ها است. به‌عبارت ديگر براي نوشتن و به‌تصوير كشيدنِ زندگيِ هر آدمي، هيج‌كس شايسته و مطمئن‌تر از خود آن شخص نيست؛ اگر چه حتي خود اين آدم‌ها هم معمولاً قادر نيستند جزييات زندگي خود را در پيرانه سر به‌روشني به‌ياد بياورند، مگر آن‌كه از خاطرات مكتوب و روزنامة به‌دقت نوشته شدة زندگي خود بهره گرفته باشند. اين واقعيت انكارناپذير است كه حوادث ناخوشايند در زندگيِ آدم‌ها گاهي ناديده مي‌مانند يا كنار گذاشته مي‌شوند، و گاهي حقايق به‌دليل هماهنگي و سازگاري تحريف مي‌شوند، و گذر زمان همان‌قدر كه روشنگر است، ممكن است ابهام‌برانگيز باشد.
آن‌چه در فيلم‌هاي آتن‌بورو پيوسته مورد توجه قرار گرفته، گزارشي از زندگي يك شخص يا شاخه‌اي از تاريخ است كه درايدن ـ كه خود از نام‌آورترين نويسنده‌هاي درام‌هاي قهرماني است ـ آن‌را «تاريخ زندگي اشخاصِ معين» دانسته است، و به‌عنوان يك شكل ادبي از نيمة دوم قرن هفدهم ميلادي پيوسته مورد توجه قرار گرفته و بر سرِ زبان‌ها افتاده است. در اين شكل ادبي و سينمايي هر مادة اوليه‌اي به‌كار زندگي‌نامه‌نويس مي‌آيد؛ مثل دست‌نوشته‌ها (به‌خصوص يادداشت‌ها و نامه‌ها)، اطلاعات موجود در بايگاني‌هاي رسمي، خاطراتِ معاصران، يادداشت‌هاي نوشته شده در روزنامه‌ها و كتاب‌ها، عكس‌ها، نقاشي‌ها و آن‌چه در افواه عام دربارة شخص مورد نظر گفته و شنيده مي‌شود.

هدف آتن‌بور اين است تا با اين نوع تاريخ‌نگاري، كه بازسازيِ تاريخ و بازآفرينيِ تخيلي آن است، شخصيت‌هاي واقعيِ تاريخي را با داستان‌هايي كه حول و حوش آن‌ها شنيده و گفته مي‌شود درهم بياميزد و چيزي از كار درآورد كه حاصل‌اش ظاهراً دقيق است و در آن حد اعلايِ راست‌نمايي به‌كار رفته است.

 
 

چنان‌كه اشاره شد فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌ايِ ريچارد آتن‌بورو نوعي درام قهرماني و حماسي (يا heroic drama) هستند كه كوشش شده پُرشكوه و جلال و گزافه‌گو باشند، و عشق به ميهن و افتخار براي زاد و بوم مضمون اصليِ آن‌ها است. آتن‌بورو در اغلب فيلم‌هاي خود اعتنايي به «تاريخي‌گري جديد» ندارد و اگر چه در بازآفريني بسياري از رويدادها و شخصيت‌ها از خود وفاداري نشان مي‌دهد، ماحصل كارش در تحليل نهايي نوعي آيين‌مداري غيرتاريخي است، كه به ويژه مورخان انگليسي مُبدع اصلي آن هستند.
ريچارد آتن‌بورو در فيلم اوه‌، چه‌ جنگ‌ دوست‌ داشتني‌اي‌! رويكردي‌ آرام‌ به‌ دوره‌اي‌ از جنگ‌ جهاني‌ دارد‌، و نمايش‌نامه‌اي‌ را به‌تصوير كشيده است كه ‌طراحي‌ صحنه‌ و بازي‌هاي‌ فوق‌العادة‌ آن‌ اعتبار فيلم‌ محسوب‌ مي‌شود.
وينستون‌ جوان‌، كه‌ نسبت‌ به‌ فيلم‌ قبلي‌ آتن‌بورو گامي‌ به‌پيش‌ محسوب‌ مي‌شود، شرح‌ جذاب‌ و سرگرم‌ كننده‌اي‌ از نخستين‌ سال‌هاي‌ زندگيِ وينستون‌ چرچيل‌، از دورة‌ مدرسه‌ تا سال‌هاي‌ روزنامه‌نگاري‌ در آفريقا و سپس‌ انتخاب‌ شدن‌ وي‌ به‌عنوان‌ نمايندة‌ پارلمان‌ است‌.

 
 

پلي‌ در دور دست‌، اگرچه‌ فيلمي‌ زندگي‌نامه‌اي‌ نيست‌، به‌ موضوع‌ سياسيِ حملة‌ ناموفقِ‌ متفقين‌ در سال‌ 1944 به‌ ارتش‌ آلمان‌ در هلند مي‌پردازد، و آتن‌بورو براي ‌تأكيد بر واقعي‌ بودنِ ماجراهاي‌ فيلمش‌ با استفاده‌ از صحنه‌هاي‌ مستندي‌ از جنگ‌، صداي‌ راوي‌، كه‌ گوينده‌، اخبارِ جنگ‌ را اعلان ‌مي‌كند، و با تصاويري‌ كه‌ از سربازان‌ و مردم‌ نشان‌ مي‌دهد، به‌ويژه‌ با تأكيد بر محل‌ وقوع‌ حادثه،‌ (يعني‌ كشور هلند) و تاريخ‌ وقوع ‌ماجراها (سپتامبر 1944) مي‌كوشد پيش‌زمينه‌اي‌ واقعي‌ و تاريخي‌ در ذهنِ مخاطبان‌ فيلمِ خود ايجاد كند.

 
 

آتن‌بورو براي‌ تصويركردنِ عملياتِ‌ مورد نظر خود، به‌دليل‌ اتكا به‌ مستندات‌ تاريخي‌ و پرهيز از عدول‌ از واقعيتِ آن‌ عمليات‌، ناچار شده‌ است‌ به ‌جبهه‌هاي‌ مختلف‌ (آلمان‌ و متفقين‌) سرك‌ بكشد، گفت‌وگوهاي‌ مفصلِ فرماندهان‌ را به‌ سمع‌ و نظرِ مخاطبانِ فيلم‌ برساند، نقشه‌ها و طرح‌هاي‌ مختلفِ جنگي‌ را با شرح‌ جزييات‌، از زبانِ فرماندهان‌، توضيح‌ بدهد، و فوج‌ عظيمي‌ از آدم‌ها (نظاميان‌) و ارتش‌هاي‌ متفقين‌ و آلمان‌ را در اتاق‌هاي‌ فرماندهي‌ و جبهه‌هاي‌ نبرد نشان‌ بدهد، و براي‌ آن‌كه‌ بيننده‌ را از سر در گمي‌ و تشتت ‌درآورد جا به‌جا مثلاً توضيح‌ بدهد كه‌ اين‌جا «ستاد فرماندهي‌ ژنرال‌ هاردكس‌ در سپاه‌ سي‌ام‌» است‌ و آن‌جا محل‌ كارِ «ژنرال‌فراتس‌ در لشكرِ هوابُردِ يكم‌ در انگلستان‌»؛ يعني‌ بيش‌وكم‌ خلاف‌ همان‌ كاري‌ كه‌ بعدها در فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌ايِ گاندي‌ و چاپلين‌ كوشش‌ كرد از آن ‌بپرهيزد.

آتن‌بورو در فيلم‌
گاندي‌ به‌ زندگي‌ مهاتما گاندي‌ از سال‌هايي‌ كه‌ او وكيلي‌ ساده‌ بود تا زماني‌ كه‌ رهبريِ مبارزاتِ ضداستعماريِ مردمِ‌ هندوستان‌ را در دست‌ گرفت‌ و در نهايت‌ به‌ ضرب‌ گلولة‌ يك‌ هندوي‌ متعصب‌ ترور شد، پرداخته است. وقتي‌ سّر ريچاردآتن‌بورو فيلمِ گاندي‌ را ساخت‌، در گفت‌وگويي‌ اعلام‌ كرد:

زندگيِ اين‌ مرد و اعتقادِ راسخش‌ در صلح‌طلبي‌ مرا به‌ هيجان‌ مي‌آورد. من‌ از فيلم‌هاي‌ بي‌محتوا و نوميدكننده‌اي‌ كه‌ اين‌ روزها ساخته‌ مي‌شود بيزارم‌.

 
 

گاندي‌ فيلمي‌ است‌ با چشم‌اندازِ وسيع‌ و مستند و با شخصيت‌هايي‌ تاريخي‌ نظير مهاتما گاندي‌، محمدعلي‌ جناح‌، جواهرلعل‌ نهرو و مانند اين‌ها، كه‌ كوشش‌ شده‌ است‌ با تبحر و تجربه‌اي‌ كه‌ تام‌ اسميت‌، گريمور فيلم، در چهره‌آرايي‌ داشته‌، حتي‌ از حيث‌ قيافه‌ و قد و قامت‌ نيز به‌ نمونه‌هاي‌ تاريخي‌ خود شبيه‌ باشند.

آتن‌بورو در پاره‌اي‌ از سكانس‌هاي‌ فيلم‌ با استفاده‌ از تمهيدِ فيلمِ‌ سياه‌ و سفيد به‌ رنگي‌، و بهره‌گيري‌ از ساختارِ گزارش‌هاي ‌مستند و خبري‌ (در بخش‌هاي‌ سياه‌ و سفيد) كوشيده‌ است‌ قالب‌ يا دست‌كم‌ تصورِ يك‌ درامِ بازسازي‌شدة‌ عظيم‌ را در ذهنِ‌مخاطبانِ فيلم‌ خود ايجاد كند. او همچنين‌ براي‌ آن‌ كه‌ قهرمانش‌ دور از واقعيت‌ جلوه‌ نكند، از برجسته نشان دادنِ قالبِ‌ درام‌ كاسته‌ است‌ و با دوري‌ جستنِ تعمدي‌ از پرداختن‌ به‌ روابط‌ عاطفي‌ و خانوادگي‌ و دوستانة‌ گاندي‌ تلاش‌ كرده‌ است‌ واقعيت‌هاي‌ ظاهراً سياسي‌ و تاريخي‌ را در زندگي‌ گاندي‌ عمده‌ كند، و تصويري‌ همه‌جانبه‌، غير شخصي‌ و دست‌چين‌ شده‌ از اين‌ قهرمانِ ملي‌ و ضداستعماري‌ به‌دست‌ بدهد.

آتن‌بورو همچنين با ساختنِ فيلمِ‌ چاپلين‌ كوشيد رويكردي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ به‌ زندگي‌ چارلز چاپلين‌، نابغة سينماي صامت، داشته‌ باشد. اعتقاد خود او براين‌ است‌ كه‌:

چارلي‌ آدمي‌ سياسي‌ نبود؛ اما همواره‌ در برابر نژادپرستي‌ و بي‌عدالتي‌ مقاومت‌ مي‌كرد. اف‌. بي‌. آي‌ درباره‌اش‌گزارشي‌ دويست‌ صفحه‌اي‌ درست‌ كرد، و درواقع براي او پاپوش سياسي دوختند.

قصد و رؤياي‌ آتن‌بورو با ساختنِ چاپلين‌ اين‌ بود كه‌ تماشاگران‌ نه‌ فقط‌ چارلز چاپلين‌، بلكه‌ سينما را بهتر درك‌ كنند؛ اما چاپلين‌ فيلم‌ آبرومندانه‌اي‌ بود كه‌ در نمايش‌ عمومي‌ شكست‌ خورد. فقدانِ‌ حس و حال‌ در برگرداندنِ سينمايي‌ زندگي‌ چاپلين‌ موجب‌ شد كه‌ پاره‌اي‌ منتقدان‌، پس‌ از گاندي‌، تأكيد كنند كه آتن‌بورو «بازيگر متوسطي‌ است‌ كه‌ هيچ‌گاه‌ كارگردان‌ مهمي‌ نشد»، يا چاپلين‌ فيلمِ‌ سطحي‌ و يكنواختي‌ است‌ كه‌ فاقد شور و حسّ لازم‌ از كار درآمده است‌.

آتن‌بورو همچنين‌ جغد خاكستري‌ را با همان اهدافي ساخت‌ كه فيلم‌هاي گاندي و چاپلين را ساخته بود. او پس‌ از آن‌‌كه‌ خلاصه‌اي‌ از زندگيِ‌ آرچي‌ گريِ‌ اول‌ ـ موسوم‌ به‌ آرچيِ‌ جغد خاكستري‌ـ را، كه‌ ظاهراً يك‌ نيمه‌ سرخ‌ پوستِ كانادايي‌ بود، در مجله‌اي‌ خواند با خود چنين گفت‌:

اين‌ موضوع‌ شاهكاري‌ است‌ براي ‌اين‌كه‌ به‌ تصوير دربيايد، چون‌ دربارة‌ موضوعِ حفاظت از محيط زيست است، كه‌ دغدغة‌ ذهني‌ من‌ است‌. پس از خواندن زندگي آرچي گري اول به خودم‌ گفتم‌ كه‌ فيلم‌ چيزي‌ از كار درخواهد آمد كه‌ حرفي‌ براي‌ گفتن‌ دارد و محتواي‌ عميقي خواهد داشت..

از نظر ريچارد آتن‌بورو، آرچيِ جغد خاكستري فرديت و ويژگي‌هاي فراواني داشت و به در دروه و زمانة خود به چهره‌اي مقدس بدل شده بود. او يك انسانِ ويژه بود كه زندگي‌اش را به‌نحوي افراطي متحول ساخته بود و حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشت. همة اين‌ها از موقعي آغاز شد كه او هويتِ مستعاري براي خود انتخاب و به بسياري از مظاهر تمدن و زندگيِ شهرنشيني پشت كرد.

آتن‌بورو در ادامة‌ فيلم‌هاي‌ زندگي‌نامه‌اي‌، با مايه‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، ابتدا آزادي‌ را فرياد كن‌ و سپس‌ سرزمين‌ سايه‌ها را ساخت‌.

سرزمين‌ سايه‌ها داستانِ‌ زندگيِ‌ و روابط‌ عاطفيِ نافرجامِ‌ سي‌. اس‌. لوييس‌، نويسندة‌ كتاب‌هاي‌ كودكان‌، با جوي‌ گرشام‌، شاعرة‌ امريكاييِ ساكنِ‌ انگلستان‌، و با بازي‌ هنرمندانة‌ آنتوني‌ هاپكينز و دبرا وينگر است‌، و آزادي‌ را فرياد كن‌ به‌ موضوعِ‌ دگرگوني‌ در وجدان‌ يك‌ سفيد پوستِ ليبرال‌مسلك‌ در آفريقاي‌ جنوبي‌ مي‌پردازد. آتن‌بورو با آزادي‌ را فرياد كن ‌سعي‌ كرد فيلمي ‌به‌ ماندگاري‌ گاندي‌ بسازد، كه‌ موفقيت‌ چنداني‌ كسب‌ نكرد.

به‌ندرت‌ ريچارد آتن‌بورو و فيلم‌هايش‌ را به‌دليل‌ خيال‌پردازي‌ با اسنادِ تاريخي نقد و نكوهش‌ كرده‌اند؛ اگر چه‌ به‌نظر مي‌رسد او در همة فيلم‌هايش به‌ويژه در پلي در دور دست، گاندي، چاپلين، جغد خاكستري و سرزمين سايه‌ها به‌ گزارش‌ها، اسنادِ تاريخي و يادداشت‌هاي دست اول وفادار نبوده‌، و ذهن‌ و زبان‌ خود را نيز داخل‌ در زندگيِ شخصي و عموميِ آدم‌هاي فيلم‌هايش ساخته است.

 
 
 
 
   

تحلیل فیلم

     
 

آشكار است‌ كه سر ريچارد آتن‌بورو با پرداختن‌ به‌ داستاني‌ با شخصيتي‌ ساده‌ و ساختنِ‌ فيلمي‌ پر‏خرج‌ با زمانِ نسبتاً طولاني از زندگيِ اجتماعيِ‌ آرچي بلاني، در كنار هر هدف‌ ديگري‌ كه‌ داشته‌، مي‌خواسته‌ است‌ مخاطبانِ خود را شگفت‌زده‌ كند. تمام‌ كوشش‌ او بر اين‌ بوده‌ است‌ تا شرح‌حالي‌ ديدني‌ و گران‌قيمت‌ و با صحنه‌هايي‌ عظيم‌ بيافريند. به‌نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ صحنه‌ها، آشكارا، تحت‌ تأثير سبك‌ فيلم‌هاي‌ خود او مثل وينستون جوان، گاندي، چاپلين و در عشق و جنگ و همچنين روش فيلم‌سازيِ كارگردانِ نام‌آورِ هموطنش‌، ديويد لين‌، در لارنس‌ عربستان‌ ساخته‌ و پرداخته‌ شده‌اند‌. همان‌طور كه در بخشِ زندگينامه فيلم‌ساز وجه اصليِ بحث‌مان را بر روي تاريخ‌گراييِ سياسيِ آتن‌بورو و فيلم‌هاي موسوم به زندگي‌نامه‌اي او متمركز كرديم، در اين بخش نيز خواهيم كوشيد با استناد به يكي از انواع شيوه‌هاي سنتي نقد (يعني نقد تاريخي ـ زندگي‌نامه‌اي) به بررسي و ارزيابيِ فيلمِ جغد خاكستري بپردازيم. شيوة نقدِ تاريخي ـ زندگي‌نامه‌اي در طول سال‌هاي متمادي، به‌مقدار فراوان، تحول يافته است. اصول اساسيِ اين نوع نقد به روشن‌ترين شكل در نوشته‌هاي يكي از منتقدانِ قرنِ نوزدهم فرانسه (به‌نامِ اچ. اي. تِن) بيان شده است. عبارتِ كوتاهِ «تن» يعني اتكا و اعتنا به اصل و نصب، محيط اجتماعي و زمان در نقد تاريخي ـ زندگي‌نامه‌اي نشانة جبرگراييِ وراثتي و محيطي است. به بيان ديگر، در اين شيوه، اثرِ هنري، عمدتاً، اگر نگوييم منحصراً، بازتابِ زندگيِ هنرمند و زمانة او يا زندگي و زمانة شخصيت‌هاي اثرش تلقي مي‌شود. از اين لحاظ در بحث پيرامون يك اثرِ هنريِ تاريخي يا زندگي‌نامه‌اي اگر محيط شخصيت‌هاي اثر يا محيط اجتماعيِ خالقِ آن‌را بهتر و دقيق‌تر بشناسيم، احتمالاً آن اثر معنايِ بيش‌تري براي‌مان پيدا مي‌كند. ببينيم خود ريچارد آتن‌بورو در اين‌باره و تمايلش به ساختنِ فيلمي مثل جغد خاكستري چه گفته است:

در دورة بچگيِ ‌ما فقط يك شكل از سرگرمي وجود داشت، و آن بازيِ كابوي و سرخ‌پوست بود؛ همين و بس. من در اين بازي‌ها گاهي كابوي بودم و گاهي هم سرخ‌پوست. ‌يقين مي‌دانم آن‌چه مي گويم همة شما را شگفت‌زده خواهد كرد؛ اما ما تا آن موقع، در انگلستان، نه سياه‌پوست ديده بوديم و نه زردپوست. از هيچ نژادي به‌جز سفيد نمي‌شد نمونه‌اي پيدا كرد. كابوي‌ها و سرخ‌پوست‌ها هم آدم‌هايي بودند كه فقط در ذهن‌مان تصوير و تصوري از آن‌ها داشتيم. اين ماجرا جريان داشت تا سال‌هاي جنگ جهاني دوم، كه بالاخره پايِ سياه‌پوست‌ها به شهر ما باز شد و آن‌ها را ديديم. بعد يك دفعه سروكلة همين آرچي بلاني پيدا شد، كه ظاهراً يك سرخ‌پوست بود؛ يعني وقتي به شهر كوچك ما «لستر» ـ كه من و برادرهايم در آن‌جا زندگي مي‌كرديم ـ آمد، همة ما فكر مي‌كرديم كه او سرخ‌پوست است.

آرچي بالد استانسفيلد بلاني (يا آرچيِ گري اول)، كه به جغد خاكستري مشهور بود، يك انگليسيِ اهلِ شهرِ ساحليِ هستينگز بود، كه در سال 1888 متولد شد و در 1938 درگذشت. او از سال‌هاي كودكي شيفتة داستان‌هاي طبيعتِ وحشيِ امريكاي شمالي بود، و از دو سالگي با دو عمه‌اش زندگي مي‌كرد. در 29 مارس 1906 همراه يكي از عمه‌هايش، با كشتي، به كانادا رفت، تا در دلِ طبيعت با بوميان زندگي كند، و از همين زمان مدعي شد كه سرخ‌پوستي دورگه است. ادعاي آرچي بلاني اين بود كه مادرش اسكاتلندي و پدرش سرخ‌پوست بوده است. سه بار ازدواج كرد و داستان‌هاي زيادي دربارة طبيعت نوشت يا نويسندگاني زندگي او را به رشتة تحرير درآوردند؛ مثل سفير جانوران، گرية پيشينيان، زائران طبيعت، انسان‌هاي آخرين مرز، داستان‌هاي اتاقك خالي، درخت و ساجو و سگ‌هاي آبي. ريچارد آتن‌بورو ادامة داستانِ زندگيِ آرچيِ جغد خاكستري را چنين شرح داده است:

به‌جز اين‌ها باز هم مي‌توان نمونه‌هاي بسيار ديگري از تأثيراتِ تاريخي و زندگي‌نامه‌اي را در فيلم جغد خاكستري ذكر كرد، كه يكي از آن‌ها نحوة علاقه‌مند شدنِ آرچيِ گري اول به طبيعتِ بكر و وحشي، و تلاش او براي حفظ محيط زيست و علاقه‌اش به سگ‌هاي آبي است. آتن‌بورو و برادرش ديويد، كه از مستند‌سازانِ نام‌آورِ انگلستان در ساختنِ فيلم‌هايي دربارة طبيعت و محيط زيست است، و در سال‌هاي نوجواني شاهد شهرت و تبليغاتِ آرچي بلاني بوده‌اند، و احتمالاً همان زمان كتابِ آرچي را با نامِ زائران طبيعت ‌ديده بوده‌اند، در اين باره گفته است

 حكايت آرچي بلاني، حكايت آدمي است كه همة دنيا را رنگ ‌كرده بود. اين را به شما بگويم كه ماجراي قلابي بودنِ هويت اين آدم را دو سه سال قبل از مرگش متوجه مي‌شوند؛ اما كتمان مي‌كنند. يك روز خبرنگارِ روزنامة كوچكي با عجله خودش را به دفتر سردبيرش مي‌‌رساند و مدعي مي‌شود كه جنجالي‌ترين خبر سال را براي چاپ در صفحة اول آورده است؛ اما سردبيرِ كاركشته با شنيدنِ خبر به خبرنگارِ جوان مي‌گويد كه هيچ‌كدام از ما صدايِ اين خبر را درنخواهيم آورد، چون آن‌چه جغد خاكستري مي‌گويد، و از آن دفاع مي كند و برايش سال‌ها مبارزه كرده، حرفِ حقي است كه مهم‌تر از انتشار اين خبر براي رسواكردن او است. خبر چاپ نمي‌شود تا اين‌كه آرچي مي‌ميرد. در روزهايي هم كه من و گروهم فيلم را مي‌ساختيم اصلاً براي‌مان اهميتي نداشت كه اين آدم مست مي‌كرده، يا دروغ‌گو بوده؛ زيرا مهم‌تر از هر چيز ديگري خود او بود كه مي‌گفت: «هي جماعت! مراقب باشيد، ما داريم دنيا را نابود مي‌كنيم.»

جغد خاكستري فيلمي است با روايتي طولاني و ساده، و بدون پيچ و خم كه در چارچوب يك طرح كلي به دو شخصيت اصلي (آرچي و نامزدش پوني) و درواقع به يك شخصيتِ واقعي مي‌پردازد، و به‌سياق چنين آثاري شخصيت‌ها، موقعيت‌ها و رويدداها از زندگيِ واقعي آدمي به‌همين نام وام گرفته و با تخيل فيلم‌ساز درهم آميخته شده است. از اين لحاظ جغد خاكستري فيلمي است كه كانون توجه اصليِ سازنده‌اش ترسيم و توصيفِ شخصيتِ محوريِ آن است، و تكيه بر كُنش يا ماجرا و اشاره به مضامينِ زيبايي‌شناختي و تبليغاتي از محورهاي بعدي و فرعي آن هستند.

جغد خاكستري دو ويژگيِ عمده و اصلي دارد: اول اين كه آرچي بلاني به‌اندازة شخصيت‌هاي فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌ايِ پيشينِ آتن‌بورو (مثل چرچيل، چاپلين، گاندي و همينگ‌وي) براي همگان شناخته‌شده نيست؛ و دوم اين‌كه آخرين كوششِ اين كارگردان و بازيگرِ كهنه‌كار براي ترسيمِ چهره‌هاي تاريخي، سياسي و اسطوره‌اي است، كه همواره پرسش‌هايي هم درباره صحت و اصالتِ حقايقِ طرح‌شده در فيلم‌هاي او مطرح است.

البته به‌ندرت‌ آتن‌بورو ـ و تا آن‌جا كه‌ به‌ بحثِ جغد خاكستري مربوط‌ مي‌شود ـ فيلم‌هايش‌ را به‌دليل‌ خيال‌پردازي‌ با اسنادِ تاريخي‌، نقد و نكوهش‌ كرده‌اند؛ اگر چه‌ به‌نظر مي‌رسد او در همه‌جا به‌ گزارش‌ها و اسنادِ تاريخيِ مربوط به آرچي بلاني وفادار نبوده‌، و همان‌طور كه اشاره شد، ذهن‌ و زبان‌ خود را نيز داخلِ‌ در زندگيِ خصوصيِ آرچي ‌بلاني و مبارزة او براي حفظ محيط زيست ساخته‌ است‌. نمونة‌ چنين‌ دخل‌ و تصرف‌هايي‌ در زندگيِ آرچي بلاني صحنه‌هاي‌ آشناييِ او با گرترود برنارد ـ دختري از قبيلة موهاك ـ است كه آرچي او را پوني صدا مي‌زند، و پدرش جذبِ فرهنگِ سفيدپوستان شده، و دخترك مصمم است به كمك آرچي به اصالتِ قبيله‌اي و خانوادگيِ خود پي ببرد. نحوة علاقة پوني به آرچي، سماجت‌هاي بي‌منطق او، به‌خطر افتادنِ جانش در درياچة يخ‌زده، كوشش او براي علاقه‌مند كردن آرچي به سگ‌هاي آبي و در نتيجه به خود و محيط زيست از جمله مواردي است كه نه چندان واقعي و منطقي به‌نظر مي‌رسند و نه اين‌كه در ساختار كليِ فيلم دقيق و قابل قبول از كار درآمده‌اند. چنين تمهيدها و شگردهايي، در تحليل نهايي، جزو كليشه‌هاي نخ‌نما شده‌اي هستند كه تا پيش از اين بارها شاهد شكل‌هاي منطقي‌تر آن‌ها در سينما بوده‌ايم.

ريچارد آتن‌بورو داستانِ زندگيِ آرچي بلاني را بين سال‌هاي 1934 تا 1936 روايت مي‌كند؛ يعني زماني كوتاه كه آرچي از يك شكارچي به نويسنده، سخن‌ران و هشداردهندة نابوديِ محيط زيست تبديل مي‌شود، و تحت تأثيرِ دختري از قبيلة موهاك (به‌نام پوني) قرار مي‌گيرد. منطق اين محدودة زماني بيش‌وكم آشكار است: روايت زندگيِ آرچي در اين دورة كوتاه به آتن‌بورو اجازه مي‌دهد تا همه چيز را پيرامونِ محور و مركزيتي به‌نامِ داستانِ عاشقانه پي بگيرد. در اين گزينش همچنين نوعي كنايه و تمثيلِ جالب توجه وجود دارد. آتن‌بورو به‌اين طريق قصد داشته به‌واسطة شخصيتي بومي؛ يعني آدمي كه اطلاعاتش دربارة «شيوه‌هاي قديمي زندگي» كم‌تر از يك انگليسيِ است، كه تظاهر و وانمود مي‌كند كه يك نيمه‌سرخ‌پوست است، به دنيايِ پنهان و سر به‌مهر آرچي بلاني وارد شود.

اما همان‌طور كه شيوة بسياري از فيلم‌هاي روايي هاليوودي است پاره‌اي از پرسش‌هاي مخاطبانِ فيلم بي‌پاسخ مي‌مانند؛ براي مثال روشن نمي‌شود كه چه‌گونه آرچي به‌ يك شكارچي و راهنمايِ ماهر بدل مي‌شود، و اول بار موهاك‌ها را ملاقات مي كند و با آن‌ها طرح دوستي و اخوت مي‌بندد. آتن‌بورو با بي‌پاسخ گذاشتنِ چنين پرسش‌هايي از لحظه‌اي زندگيِ آرچيِ جغد خاكستري را پي مي‌گيرد كه او به قهرماني تنها بدل شده، و نقش‌اش را بازيگر مشهورِ فيلم‌هاي موسوم به جيمز باندي (پيرس برازنان) ايفا مي‌كند.

به‌رغم اين‌كه آتن‌بورو در فيلمي با زمانِ طولاني به زندگيِ آرچي بلاني پرداخته، مخاطبانِ خود را به درون و عمقِ زندگيِ آرچي نمي‌برد، و طبعاً كم‌تر تصوير و لحظة دروني و عميقي هم در فيلمش از زندگيِ آرچي به‌دست مي‌دهد؛ حتي در سكانس‌هايي كه بين او و پوني يا عمه‌هايش دربارة گذشتة آرچي و علايقِ مشترك‌شان گفت‌وگو يا جروبحث مي‌شود هيچ نوري بر گذشتة تاريك زندگيِ آرچي و عواطف نهفته و نامشخص‌ او تابيده نمي‌شود. ظاهراً همان‌گونه كه آرچي بلاني در ملاقاتش با خبرنگار تأكيد مي‌كند كه چيزي زيادي از زندگيِ جغد خاكستري نمي‌داند، ريچارد آتن‌بورو هم پيش و پس از ساختنِ فيلمش اطلاعاتِ جامع و دقيق‌تري از آن‌چه در فيلم‌نامه درج شده و در فيلم به‌تصوير درآمده از زندگي آرچي بلاني نداشته است تا قادر باشد لحظه‌هاي طولانيِ فيلمش را عمق و جلا بدهد، و رنگ و تابِ جذابي به‌آن ببخشد. از اين لحاظ جغد خاكستري از بابت نقصان چنين اطلاعاتي از زندگيِ شخصيت اصلي‌اش بيش‌ترين لطمه را در موقع نوشتن فيلم‌نامه و به‌تصوير درآوردن آن خورده است.

ظاهراً آتن‌بورو آن‌چنان به واقع‌نمايي و راست‌گويي از زندگي آرچي بلاني متعهد بوده كه تلاش نكرده جزيياتي غيرواقعي از زندگيِ او را به ماجراهاي فيلمش وارد سازد. بنابراين از بلاني آدمي غريب و دست‌نيافتني نساخته، و ظاهراً به‌آن‌چه در پايانِ فيلمش از زندگيِ آرچي به‌دست مي‌دهد از ابتدا اشراف داشته و در تنظيمِ فيلم‌نامه‌ تأثير داده است. آتن بورو حتي با ميزانسن و تركيب‌بندي‌هاي تصويريِ فيلمش هم خواسته است به‌اين واقع‌نمايي وفادار بماند. در صحنه‌هايي از فيلم، كه تصاويرِ سياه‌وسفيد را از سفرِ آرچي به انگلستان تهيه كرده، آخرين نمايِ سياه‌وسفيد را، كه ورود يك كشتيِ تجاري به اسكله است، به ورود آرچي به بارانداز پيوند مي‌زند، و قاب‌بنديِ اطرافِ انبارِ  اسكله را طوري طراحي و انتخاب كرده، كه گويي اين نما نيز جزيي از تصاويرِ همان فيلم مستند است.

 آتن‌بورو پيش از اين نيز در فيلمِ گاندي در پاره‌اي از سكانس‌ها با استفاده از تمهيد تبديلِ فيلم سياه‌وسفيد به رنگي، و بهره‌گيري از ساختارِ گزارش‌هاي مستند و خبري در بخش‌هاي سياه‌وسفيد كوشيده بود قالب يا دست‌كم تصورِ يك درام‌ِ بازسازي‌شدة عظيم را در ذهنِ مخاطبانِ فيلمِ خود ايجاد كند. او البته براي آن‌كه قهرمانش دور از واقعيت جلوه نكند، از برجستگيِ قالبِ درام كاسته بود، و با دوري‌جستنِ تعمدي از پرداختن به روابط عاطفي و خانوادگي و دوستانة گاندي تلاش كرده بود واقعيت‌هاي ظاهراً سياسي و تاريخي را در زندگيِ گاندي عمده كند، و تصويري همه‌جانبه، غيرشخصي و دست‌چين‌شده از اين قهرمان ملي و ضداستعماري به‌دست بدهد؛ اما همان‌طور كه اشاره شد، محدوديت اسناد و اطلاعاتِ دقيق دربارة شخصيتي به‌نام آرچي بلاني مانع از آن شده است كه ريچارد آتن‌بورو موفق شود فيلمي عرضه كند كه براي مدتي طولاني در يادها بماند و اهدافي را كه آرچي بلاني براي حفظ محيط زيست در پي آن بود، و آتن‌بورو فيلمش را بر همان پايه و اساس ساخته است، زنده و جاويد نگه دارد.:

جغد خاكستري كماكان ثابت مي‌كند كه ريچارد آتن‌بورو مايل نيست در فيلم‌هايش به‌هيچ عنوان از پرداختن به تذكرة حياتِ آدم‌هايي كه به‌نظرش مهم مي‌آيند پرهيز كند، و داستان و ماجراهاي ديگري را براي روايت‌كردن برگزيند. اشكال عمدة آتن‌بورو در اغلب فيلم‌هاي زندگي‌نامه‌اي‌اش اين است كه نقشه و الگويِ ماجراها و رويدادها و حوادث و شخصيت‌ها را به‌گونه‌اي نمي‌پردازد كه حسّ كنجكاوي و تعليق را در بيننده برانگيزد.

 

 
 
 
     
 

اطلاعات بیشتر را  اینجا بیابید

 
     
  در باره فیلم ساز              1     2     3     4  
     
  درباره فیلم                      1     2     3     4     5     6    7  
     
  فیلم های دیگر                 1